على اكبر دهخدا

893

امثال و حكم ( فارسى )

به نرمى ظفر جوى بر خصم جاهل * كه كه را به نرمى كند پست باران . ناصر خسرو . بسا كس كه يك دانگ ندهد بتيغ * چو خوش گوئيش جان ندارد دريغ . اسدى . چرب‌گوئى دوم جادوئيست . نقل از شاهد صادق . نظير : لطف الكلام يخدع الكرام . من عذب لسانه كثر اخوانه . على عليه السلام . لين الكلام من اخلاق الكرام . ابو بكر ابن ابى قحافه . لين الكلام قيد القلوب . على عليه السلام . حموضات الطعام خير من حموضات الكلام . على عليه السلام . زبان در دهان اين خردمند چيست * كليد در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند كسى * كه گوهرفروش است يا پيله‌ور . سعدى . رجوع به : اگرچه پيش خردمند . . . ، شود . زبان در دهان پاسبان سر است . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . زبان در دهان كسى گذاشتن . او را به گفتن چيزى كه نميخواسته يا متنبه نبوده است واداشتن . زبان را بپاى از بدانديش و دوست * كه نزديكتر دشمن سرت اوست . اسدى . رجوع به : اگرچه طوطى . . . ، شود . زبان را دل بود بىشك نگهبان * سخن بيدل بدانش گفت نتوان . ويس و رامين زبان را گوشمال خامشى ده * كه هست از هرچه گوئى خامشى به . جامى . زبان را مگردان بگرد دروغ * چو خواهى كه تاج از تو گيرد فروغ ( . . . زبانت خرد باد و دستور شرم * سخن گفتنت چرب و آواز نرم . ) فردوسى . زبان سرخ سرسبز ميدهد بر باد . نظير : به هوش باش كه سر در سر زبان نكنى . چنين گفت دانا كه با خشم و جوش * زبانم يكى بسته شير است زوش ببند خرد در همى پايمش * كه بكشدم ترسم چو بگشايمش . اسدى . بس سر كه بريدهء زبانست * با يك نقطه زبان زيانست . تيغ است زبان كشيده هموار * زين تيغ كشيده سر نگهدار . سرت را از زبان بيم هلاك است * وزو در سر خرد انديشناك است . ناصر خسرو . گر زبان تو راز دارستى * تيغ را با سرت چكارستى . زبان بسيار سر بر باد داده است * زبان سر را عدوى خانه‌زاد است . وحشى . زبان پاسبان سر است . در فتنه بستن دهان بستن است . امير خسرو . رب انسان قتله اللسان . العراضه . رب دم سفكه فم . از العراضه . رجم اللّه امرأ امسك فضل لسانه و بذل فضل ماله . حديث . اذا تم العقل نقص الكلام . على عليه السلام . من كثر كلامه كثر ملامه . على عليه السلام . قلة الكلام تستر العيوب . على عليه السلام . مقتل الرجل بين فكيه . تا بماند سر زبان در بسته به . خاقانى . صمت الجاهل ستره . على عليه السلام . جودة الكلام فى الاختصار . ياوه‌گوئى دوم ديوانگى است . بلاء الانسان اللسان .